مهاجر

 
دلی در نیل
sheida_ mohajer - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۳۱
 

ای خدا آتشی در دلم بر پا شده است

درد ها در دل من وسعت دریا شده است

 

دل خود در سبدی به نیل او انداختم

با الهی دل غم زده موسی شده است؟

قلب خود کندم و بر چاه دلش انداختم

لیک این یعقوب که بینا شده است!

 

ز خم چشم ، ساغری داد و من نوشیدم

مهاجر مست نه ، بلکه شیدا شده است

 

من که ایوب شدم انتظار طولانیست

آنقدر هست که مثل شب یلدا شده است

 

نقش یوسف نقش زیبا روی و زیبا خوی تو

آری! نقش من همچون زلیخا شده است

 

دست من نیست ، خدایا رهی ده بر من

بنگر ، مهاجرت عاشق لیلا شده است......



 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()
 
 
قلم بی اثر
sheida_ mohajer - ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٦
 

 

 

قلم راندم به کاغذ لیک شاعر نشدم

بال پر دارم چگونست مهاجر نشدم؟!


 

 


 
بقیش...
comment تو هم یه چیزی بگو... ()
 
 
دیوار به دیوار
sheida_ mohajer - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۳
 

در عشق قسمتم مرگ شده ست

در بین شما محبتی رنگ شده ست

 

من مهاجرم ، کار من پرواز است

این پیله ی تن برای تن تنگ شده ست

 

تو که یوسفی عزیز در کشور مصر

بنگر که زلیخا چه دلتنگ شده ست

 

حافظا بر باد صبا گو که چرا

سهم شیدا ز قضا ننگ شده ست ؟!

 

افسوس! دیوار به دیوار دلم بودی تو

چرا فاصله ات هزار فرسنگ شده ست؟

 

قلب من سوخت ،ترک خورد ، شکست

آه ! قلب تو سنگ تر از سنگ شده ست........

 


 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()
 
 
قدم اول
sheida_ mohajer - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٠
 

در سوگ عشق تو شهری غزل شدم

سویم نشانه هاست، ضرب المثل شدم

 

شیرین زبان من ، فرهاد تو منم؟

در رسم عاشقی ماه عسل شدم

 

یعقوب هستم و مجنون به دوریت

ای یوسف و عزیز من کور و شل شدم

 

همسان سیب سرخ، غلتان به جوی آب

نه یک نگه به من، نه در بغل شدم

 

مجنون به لیلی و در عشق رستمم

من یک مهاجرم ، در عشق یل شدم

 

دلسنگ شیشه ام ، بشکن دل مرا

من درس عبرتی بر هر ملل شدم.......

 


 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()