مهاجر

 
درد دل مهاجر
sheida_ mohajer - ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٧
 

خدایا من در برابر تو هیچ قدرتی ندارم.......

خدایا تو که می دونی تنها سلاح من اشک منه (دعای کمیل)
خدایا تو خوب می دونی من از همه نا امیدم پس دستم رو بگیر..........

خدایا من خوب می دونم تنها راه نفوذ من به تو همین سلاحمه ، پس اونقدر گریه می کنم که من سو گلیت بشم، اونقدر گریه می کنم مهاجر تو در زمین بشم، اونقدر گریه می کنم که خلیفه ی مهاجر ها تو زمین بشم(آیه قرآن) ...... اون موقع همه ی مهاجر هارو شیدا میکنم

اونقدر گریه می کنم از این جهان نباشم ، اون موقه همه ی نمازام رو شکسته می خونم و می گم من از این دنیا نیستم ........

خدایا

خدایا

خدایا من مهاجرم.............


 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()
 
 
گریه شدید شد....
sheida_ mohajer - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٦
 

 

اشکم که ریخت ، بغضم پدید شد

لب های من همچون گچ سفید شد

 

قلبم شکست ، تبدیل به اشک شد

آه ! قلب او سخت از سنگ حدید شد

 

او که لیلی بود و شیرین تر ناز کرد

مهاجر هم خرید و مجنون چو بید شد

 

یوسف شد و عشوه ها را آغاز کرد

لیک درها جملگی قفل بی کلید شد

 

غزل به اینجا رسید و آسمان هم گرفت

لرزید پشتم، خدایا! گریه شدید شد

 

چشمم سیاه و سرم هم که گیج شد

دنیا منظومه ، نقش سر خورشید شد

 

چشمم که رفت ، هوشم ز دست رفت

خوابم گرفت ، خواب رویایی سعید شد

 

پرده کنار رفت و لَختی نصیب شد

صراحی پر ز می ، پیکی جدید شد

 

شیدا مهاجر تا مستی از سر گرفت

 حق ندا آمد : "شتر دیدی ، ندید شد".......

 


 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()