مهاجر

 
ویرانه ی مهاجر
sheida_ mohajer - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٩
 

 

 

دیشب به روی گونه اشکی روانه می شد

بغض تو در گلویم، غصه جوانه می شد

 

تو شمع بودی و من پروانه ای غریبه

در اوج آتش تو ، شعله زبانه می شد

 

زلزله ی لبانم ، طوفان آه هایم

آری به دل مهاجر، ویرانه خانه می شد

 

این اشک وآه هایم، این بغض و گریه هایم

یک سال در گلویم، دیشب شبانه می شد

 

از نام تو برآمد، ابیات این مهاجر

غزل به نام تو بود، شیدا بهانه می شد

 

 


 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()