مهاجر

 
گریه شدید شد....
sheida_ mohajer - ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٦
 

 

اشکم که ریخت ، بغضم پدید شد

لب های من همچون گچ سفید شد

 

قلبم شکست ، تبدیل به اشک شد

آه ! قلب او سخت از سنگ حدید شد

 

او که لیلی بود و شیرین تر ناز کرد

مهاجر هم خرید و مجنون چو بید شد

 

یوسف شد و عشوه ها را آغاز کرد

لیک درها جملگی قفل بی کلید شد

 

غزل به اینجا رسید و آسمان هم گرفت

لرزید پشتم، خدایا! گریه شدید شد

 

چشمم سیاه و سرم هم که گیج شد

دنیا منظومه ، نقش سر خورشید شد

 

چشمم که رفت ، هوشم ز دست رفت

خوابم گرفت ، خواب رویایی سعید شد

 

پرده کنار رفت و لَختی نصیب شد

صراحی پر ز می ، پیکی جدید شد

 

شیدا مهاجر تا مستی از سر گرفت

 حق ندا آمد : "شتر دیدی ، ندید شد".......

 


 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()