مهاجر

 
 
sheida_ mohajer - ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۸
 

چشم تو عقل و دلم نا گاه برد
من کوه بودم کوه کن یک کاه برد

فرشته بودم، حوض کوثر را لب نشین
چشم تو سان برادر یوسفی در چاه برد


من مهاجر بودم و آزاد در هر آسمان
تیر چشمت راه بر بال من نا خواه برد

لیک شکر گویم هر دم خدا را بهر تو
چون خدا یوسف به پایان شاه برد


آه ! شود گردم عزیز کشور مصر!؟
آه ، آه من از آه من هم آه برد


 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()