مهاجر

 
ای کاش
sheida_ mohajer - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٤
 


پروانگان من مهاجرم یاری ام کنید

                          در مسلخ شمع به بدرقه همراهی ام کنید


ای کاش .......

ای کاش ذهن آدم ها شیشه ای بود و می شد ذهن همه رو دید، اون موقع کسی حتی تو ذهنش هم کار بد انجام نمی داد.....

ای کاش آینه وجود نداشت اون موقع چشم ها به جای اینکه خودشون رو نگاه کنن بقیه رو می دیدن....

ای کاش اونقدر گوش همه تیز بود که اگر کسی تو دلش هم حرف می زد همه می شنیدن اون موقع دیگه هیچ کس حتی تو دلش حرف آزار دهنده نمی زد......

ای کاش همه ی آدم ها یه حس به اسم دروغ سنج داشتن اون موقع آسمون ها می فهمیدن که مهاجر ها دروغ نمی گن......

ای کاش همه ی آدم ها توسط دوربین مدار بسته کنترل می شدن، اون موقع دیگه هیچ کس کار خجالت باری انجام نمی داد......

ای کاش یه نفر بود که گریه کردن آدم ها رو همه جا می دید اون موقع همه می فهمیدن که حتی یک مرد هم گریه می کنه......

ای کاش یه نفر بود که صدای شکستن بغض یه مرد رو وقتی که از شدت غصه می شکنه بشنوه اون موقع اون مرد لازم نبود برای درد و دل رو به دنیای مجازی بیاره

ای کاش اشک هم مانند آب، حیاتی بود؛ اون موقع وقتی اشک یه مرد می ریخت همه ارزشش رو می دونستن

ای کاش عشق هم با حواس پنج گانه حس می شدو اون موقع شیرین عشق فرهاد رو به بازی نمی گرفت......

ای کاش صدای فریاد شنیده نمی شد، اون موقع یه شیدا تا می تونست داد می کشید تا دیگه صداش در نیاد

ای کاش جمله ی گریه مال بچه هاست وجود نداشت.....

ای کاش اصلا گریه وجود نداشت......

ای کاش بغض وجود نداشت.......

ای کاش اشک وجود نداشت........

ای کاش گل سرخ وجود نداشت.......

ای کاش لیلی و مجنون وجود نداشت......

ای کاش عشق وجود نداشت......

ای کاش شیدایی وجود نداشت.......

ای کاش مهاجری هم وجود نداشت.......

و ای کاش ، ای کاش هم وجود نداشت....................

 



 
comment تو هم یه چیزی بگو... ()