قلم بی اثر

تفعل به دلت زد دل من, ای شیدا

چرادر حس تغزل به توماهر نشدم؟!

 

همه ی حس غزل را ز تو دارم ای دل

شاهدی! من به خرید دلش تاجر نشدم

 

دل که موسی شد و افتاد به نیل دل او

وحیش به دلم آمد و ساهر نشدم

 

آهی در پی آه می کشممن شب و روز

به آینه ی دلش جز آه! ،ظاهر نشدم

/ 8 نظر / 5 بازدید
M**J

حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم و تو به نام دیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از "غریبه ای" مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی [گریه][قهر][گریه]

غریبه

نشدی نشدی من که شدم تو در شدی چه شدی چه شدی من نشدم تو زر شدی چه شود غوغا شود فرهاد ها رسوا شود بر پا شود مهمان شوی گر این کویر دریا شود شعرت خیلی قشنگ بود چی بگم وقتی به قول خودت جوابی واسش نی !!!!!!! خیلی حال کردم

مددی طائمه

توبه کردم که دیگر می نخورم جز امشب فردا شب و شبهای دگر

M**J

رفیق راهی و از نیمه راه می گویی وداع با من بی تکیه گاه می گویی میان این همه آدم، میان این همه اسم همیشه نام مرا اشتباه می گویی آه اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلم به هرکه می رسی از اشک و آه می گویی دلم به نیم نگاهی خوش است، اما تو به این ملامت سنگین، نگاه می گویی؟ هنوز حوصلهء عشق در رگم جاری است نمرده ام که غمت را به چاه می گویی

M**J

تصحیح شده: رفیق راهی و از نیمه راه می گویی وداع با من بی تکیه گاه می گویی میان این همه آدم، میان این همه اسم همیشه نام مرا اشتباه می گویی به اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلم به هرکه می رسی از اشک و آه می گویی دلم به نیم نگاهی خوش است، اما تو به این ملامت سنگین، نگاه می گویی؟ هنوز حوصلهء عشق در رگم جاری است نمرده ام که غمت را به چاه می گویی

mohajer

اتل متل عاشقی؟ تو عاشقی صادقی؟ گاو حسن کجایی؟ سهمم شده جدایی! عشقم که رفت هندستون قلبم شده زمستون اسمش چیه مهرداد جون؟! شدم یه مخمل خون عمر تو که حروم نیست قصه ى تو تموم نیست! هاچین و واچین مهردادم نمره ی بیست بت دادم....[چشمک]

M**J

بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند

M**J

چلّه چلّه مستم، از شما چه پنهان با سبو نشستم، از شما چه پنهان گفتگوي بي مي، مايه‌اي ندارد توبه را شكستم، از شما چه پنهان هرچه بي‌بهانه‌ست، هرچه جز ترانه‌ست مانده روي دستم، از شما چه پنهان جز ترانه‌هايم، عاشقانه‌هايم دل به كس نبستم، از شما چه پنهان ترس محتسب، نيست در دلم كه ديشب با خودش نشستم، از شما چه پنهان