درد دل مهاجر

خدایا من در برابر تو هیچ قدرتی ندارم.......

خدایا تو که می دونی تنها سلاح من اشک منه (دعای کمیل)
خدایا تو خوب می دونی من از همه نا امیدم پس دستم رو بگیر..........

خدایا من خوب می دونم تنها راه نفوذ من به تو همین سلاحمه ، پس اونقدر گریه می کنم که من سو گلیت بشم، اونقدر گریه می کنم مهاجر تو در زمین بشم، اونقدر گریه می کنم که خلیفه ی مهاجر ها تو زمین بشم(آیه قرآن) ...... اون موقع همه ی مهاجر هارو شیدا میکنم

اونقدر گریه می کنم از این جهان نباشم ، اون موقه همه ی نمازام رو شکسته می خونم و می گم من از این دنیا نیستم ........

خدایا

خدایا

خدایا من مهاجرم.............

/ 9 نظر / 27 بازدید
honarpisheh

khoda khoda khoda,alo kasi unjast? alo khoda ba toam. juneh madaret in peygam gir o javab bedeh.ay ay ay

محمدباقر

درد و دل مهاجر... وای که چقدر دل تنگ یک درد و دل م که عقده های به هم گره خورده ی دلم رو بهش بگم و سنگ صبور غصه های تنهاییش باشم... مهاجر ....[شوخی]

الهی و ربی من لی غیرک رحم کن بر کسی که جز تو کسی را ندارد

یوسف

امشب آرزو هاتو فریاد بزن خدها از همیشه بهمون نزدیکتره.

محمدباقر

كاش دلم همچو پرستوي بال شكسته بود كاش اين تنم آواره ي بيابانهاي تشنه بود كاش غمم از كاسه ي صبرم لبريز تر بود كاش اين دو چشمم بي نور و هميشه بسته بود كاش راه ها همه به بيراهه رفته بود و منم مسافري كه پاهايم بسيار خسته بود كاش آتش در دلم به جاي عشق خانه كرده بود كاش كاش هايم همه لحظه اي به واقعيت نشسته بود كاش توبودي و همه عمر روزگار رفيق وشفيقت بود كاش من نبودم و اين روزگار بي وجودم رفته بود كاش اين دست به جاي اينكه اين قافيه ها را بنويسد از بيخ نه از مچ براي تو شكسته بود..................

علیرضا

هر چند عاشقان قدیمی از روزگار پیشین تا حال از درس و مدرسه از قیل و قال بیزار بوده اند اما اعجاز ما همین است : ما عشق را به مدرسه بردیم در امتداد راهرویی کوتاه در یک کتابخانه ی کوچک بر پله های سنگی دانشگاه و میله های سرد و فلزی گل داد و سبز شد آن روز، روز چندم اردی بهشت یا چند شنبه بود نمی دانم آن روز هر چه بود از روزهای آخر پاییز یا آخر زمستان فرقی نمی کند زیرا ما هر دو در بهار - در یک بهار - چشم به دنیا گشوده ایم ما هر دو در یک بهار چشم به هم دوختیم آن گاه ناگهان متولد شدیم و نام تازه ای بر خود گذاشتیم فرقی نمی کند آن فصل - فصلی که می توان متولد شد - حتما بهار باید باشد و نام تازه ی ما ، حتما دیوانه وار باید باشد فرقی نمی کند امروز هم ما هر چه بوده ایم ، همانیم ما باز می توانیم هر روز ناگهان متولد شویم ما همزاد عاشقان جهانیم ... [فرشته][دلشکسته][گل][خجالت][نیشخند]

کامیار

سلام.آدرس وب HSE Friemds Club به اين آدرس تغيير يافت. HSEFC.GIGFA.COM لينك شما به پيوند هاي ما اضافه شد.

محمدباقر

مهاجر جان کمی خسته از دیروز و نگران فردایم اما بسی شاکر از امروز و عاشق یک نارم تو می گویی که شاعر هستی و خندان و گریان ولی من آن صخره که شبها مثال جغد شب تازم کمی دریات ما را که از آتش نیفروزد همین جانی که چون کوهی نظیر تپه ی کاهم

mohammad

سلام.خوشم اومد البته کبی هم کردم با احازه